۱۳۸۸ مرداد ۱۸, یکشنبه

انتخاب با شماست

همیشه بر این باور بوده ام که سازگاری و امیدواری دو شرط بقاست. وقتی که عزیزی از دست میرود آنچه ما را به فراقش عادت میدهد همین سازگاری است . یا در بدترین شرایط وقتی که میخواهیم روی پا بایستیم هیچ دلیلی به اندازه امید، انگیزه نمیشود. در همه مصیبتها آنچه از نظر من دردآور و عذاب دهنده است و به غمی بزرگ تعبیر میشود نوعی حس حسرت است. حسرت عزیز، حسرت قبولی، حسرت از کف دادن .... همه تجربه ای تلخ و غمباراند. همه اینها را گفتم تا بگویم ، مبادا سازگار شویم و مبادا امید از دست دهیم که فردا حسرتی بزرگ به انتظارمان نشسته است.
سازش با این درد ، درد در کودتا زیستن، درد در صبح نکبت زده شهر کودتا شده برخاستن... یعنی ویرانگی را پزیرفتن.
که هر ویرانه
نشانی از غیاب انسانی است
که حضور انسان،
آبادانی است

همچون زخمی
همه عمر خونابه چکنده
همچون زخمی همه عمر
به دردی خشک
تپنده
به نعره ای چشم بر جهان گشوده
به نفرطی از خود شونده
غیاب بزرگ چنین بود
سرگذشت ویرانه چنین بود
آه
اگر آزادی
سرودی میخواند
کوچک
کوچکتر حتی
از گلوگاه یکی پرنده (احمد شاملو)

انتخاب با ماست که کدام زندگی را بپذیریم . غیبتی ابدی بر حضورمان بزنیم انگار نبوده ایم ، بی نیاز از بودنمان ، ویرانه را بنگریم و از منظره اش لذت بریم .
یا حضورمان را بقبولانیم بر هر ویرانه پرستی ،که ما دنیا را آباد میخواهیم و سبز.
بدون آزادی امیدی نیست و بدون امید آنچه اتفاق میافتد ، حتی ، زندگی نیست.
انتخاب با شماست
فردا ، هم حسرت است و هم پیروزی....


۱۳۸۸ تیر ۳۰, سه‌شنبه

دورغ‌های کیهان


متفکر سترگ امروزه، در وبلاگ خود چنین نوشت:

گروهی به نام «انجمن حرفه‌ای متفکّران و محقّقان» کتابی نوشته‌اند به نام «دروغهای کیهان» با موضوع بررسی شگردها و ترفندهای جعل حقیقت روزنامه‌ی کیهان در دو دهه‌ی هفتاد و هشتاد که انواع تهمت‌زنی‌، پرونده‌سازی، تحریف اخبار، توّاب‌سازی و دیگر شگردهای جنگ روانی کیهان را با ارائه‌ی منابع و اسناد نشان می‌دهد. این کتاب برگرفته از تحقیقی چند جلدی است که امیدوارم، آن نیز به زودی منتشر شود. با تأکید بر اینکه این کتاب خود نیز به نقد و تحلیل نیازمند است ولی حاصل کار حتماً ابزاری در دست محقّقان و نویسندگان برای نقد روشهای کیهانی در آینده خواهد بود. فراموش نکنیم که امروز- و برای نمونه در انتخابات ریاست جمهوری اخیر- وسیله‌شدن هر چیز برای رسیدن به هدف ظاهراً مشروع، به رجزخوانی دروغ در برابر حقیقت رسیده و مهم‌ترین اتّهام نامزد حاکمیّت نیز همین بود.
شما هم می‌توانید کتاب فوق را از لینک زیر دریافت کنید.

دروغ‌های کیهان

منبع

سواری بر موج

من تا وقتی که این روز ها سازگارا را ندیده بودم، خوب معنی سوار موج شدن را نمی‌فهمیدم. ولی حالا فهمیدم.

این آقا به زندان افتاد، اعتصاب غذا کرد و انگار ما تا آخر عمر باید جلویش زانو بزنیم و تقاص پس بدیم.

ایشان آدم بدی نیست ولی چه می‌فهمد از درد مادران ما که بچه هایشان از خانه بیرون می روند؟ چطوری این را حس می کند؟

بچه اش رفته و جلوی رویش دیده یک نفر تیر خورده؟

نه اصلاً بینید، این آقا سال 57 با آقای خمینی وارد ایران شد. پس توی چند ماهی که مردم از جون خودشون مایه می‌گذاشتند در ساحل امن شیطان بزرگ بود.

ازش بپرسید کدامیک از فامیل نزدیکش شهید شده؟ خواهر و مادر و خاله و از این قبیلش توی بهشت زهرا سر قبر جوانشان توی خاک غلت زده‌اند؟ یا چشم به راه مفقود الاثرشان آرزوی دیدنش را به گور برده‌اند؟ با هر صدای زنگی دلشان تپیده مبادا خبر جوانم از جبهه‌ها آمده باشد؟

حالا هم که این همه وحشت و خونریزی توی شهره، ایشان می‌خواهد ما فلان کار و بهمان کار را بکنیم تا دوباره سوار موج نزول اجلال کنند.

سازگارا هر وقت می‌بیند مردم یک کاری می‌خواهند بکنند، سوار موج می‌شود و به نام خودش ثبت می کند: نماز نروید. بعد که می‌بیند کسی گوشش بدهکار نیست می‌گوید بروید. می‌گوید می‌خواهیم از آمریکا برای شما اینترنت پر سرعت بدون فیلتر بفرستیم. جالب است که این حرف را توی اینترنت می‌زند که بهش بخندند.

درست است که همبستگی در این روزها بسیار عالی و پسندیده است ولی داشتم خفه می‌شدم اگر این ها را نمی گفتم.

حالا می‌گوید به رفراندم رای ندهید. برو آقا. این مملکت توی این صد و اندی سال هر وقت تغییر اساسی کرده بد تر شده. البته نه برای حکام و قدرتمندان، برای مردم. مردم کشته دادند، توی زندان رفتند و خانواده‌ها لال و عزادار شدند.

نه آقا جان، ما همین قانون اساسی‌مان را درست اجرا کنیم، همین شورای نگهبان درست و در چارچوب وظائفش کار کند، به خصوص مردم حق عزل داشته باشند، برایمان بس است. مبادا روی موج بلند شی بیایی.

دو پهلو حرف زدن را هم بگذار در کوزه.

۱۳۸۸ تیر ۲۹, دوشنبه

فردا، 30 تیر: اتوها به برق!

امروز تعطیل بود و من هم تصمیم گرفتم از تجریش همینطور بروم پایین و توی ترافیک، به هر کسی که می‌رسم، بگویم که فردا اتو یادت نره! متاسفانه،
خیلی ها خبر نداشتند. جون مادرهاتون بیایین و به همه بگویید. فقط ایمیل و اینترنت که نیست. بابا، پدران ما شب تا صبح می‌نشستند و اعلامیه می‌نوشتند. حالا ما بچه سوسول و تنبل، فقط بلدیم ایمیل فوروارد کنیم!

فردا شب، شب بسیار مهمیست

۱۳۸۸ تیر ۲۸, یکشنبه

من ‌آروم نگیرم

کلیپ زیبای زیر را در ظرف و ظروف جناب آشپز باشی پیدا کردیم:



سراومد زمستون

شکفته بهارون

گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون

کوهها لاله زارند

لاله ها بیدارند

تو کوه ها گلند، گل گل گل

آفتاب و می کارند

نه خارم نه خاشاک

زنم مرد بیباک

تنم پاره پاره شد از ضربه های مرد سفاک

من آروم نگیرم

اگرهم بمیرم

من ایستاده ام تا رای خود را پس بگیرم

۱۳۸۸ تیر ۲۷, شنبه

با نام آزادی

آمدیم تا بگوییم همیشه سبز نمی‌خشکد.