همیشه بر این باور بوده ام که سازگاری و امیدواری دو شرط بقاست. وقتی که عزیزی از دست میرود آنچه ما را به فراقش عادت میدهد همین سازگاری است . یا در بدترین شرایط وقتی که میخواهیم روی پا بایستیم هیچ دلیلی به اندازه امید، انگیزه نمیشود. در همه مصیبتها آنچه از نظر من دردآور و عذاب دهنده است و به غمی بزرگ تعبیر میشود نوعی حس حسرت است. حسرت عزیز، حسرت قبولی، حسرت از کف دادن .... همه تجربه ای تلخ و غمباراند. همه اینها را گفتم تا بگویم ، مبادا سازگار شویم و مبادا امید از دست دهیم که فردا حسرتی بزرگ به انتظارمان نشسته است.
سازش با این درد ، درد در کودتا زیستن، درد در صبح نکبت زده شهر کودتا شده برخاستن... یعنی ویرانگی را پزیرفتن.
که هر ویرانه
نشانی از غیاب انسانی است
که حضور انسان،
آبادانی است
همچون زخمی
همه عمر خونابه چکنده
همچون زخمی همه عمر
به دردی خشک
تپنده
به نعره ای چشم بر جهان گشوده
به نفرطی از خود شونده
غیاب بزرگ چنین بود
سرگذشت ویرانه چنین بود
آه
اگر آزادی
سرودی میخواند
کوچک
کوچکتر حتی
از گلوگاه یکی پرنده (احمد شاملو)
انتخاب با ماست که کدام زندگی را بپذیریم . غیبتی ابدی بر حضورمان بزنیم انگار نبوده ایم ، بی نیاز از بودنمان ، ویرانه را بنگریم و از منظره اش لذت بریم .
یا حضورمان را بقبولانیم بر هر ویرانه پرستی ،که ما دنیا را آباد میخواهیم و سبز.
بدون آزادی امیدی نیست و بدون امید آنچه اتفاق میافتد ، حتی ، زندگی نیست.
انتخاب با شماست
فردا ، هم حسرت است و هم پیروزی....
سازش با این درد ، درد در کودتا زیستن، درد در صبح نکبت زده شهر کودتا شده برخاستن... یعنی ویرانگی را پزیرفتن.
که هر ویرانه
نشانی از غیاب انسانی است
که حضور انسان،
آبادانی است
همچون زخمی
همه عمر خونابه چکنده
همچون زخمی همه عمر
به دردی خشک
تپنده
به نعره ای چشم بر جهان گشوده
به نفرطی از خود شونده
غیاب بزرگ چنین بود
سرگذشت ویرانه چنین بود
آه
اگر آزادی
سرودی میخواند
کوچک
کوچکتر حتی
از گلوگاه یکی پرنده (احمد شاملو)
انتخاب با ماست که کدام زندگی را بپذیریم . غیبتی ابدی بر حضورمان بزنیم انگار نبوده ایم ، بی نیاز از بودنمان ، ویرانه را بنگریم و از منظره اش لذت بریم .
یا حضورمان را بقبولانیم بر هر ویرانه پرستی ،که ما دنیا را آباد میخواهیم و سبز.
بدون آزادی امیدی نیست و بدون امید آنچه اتفاق میافتد ، حتی ، زندگی نیست.
انتخاب با شماست
فردا ، هم حسرت است و هم پیروزی....